هوا کم کم داره خنک میشه! خنک تر شدنش قشنگه چون یعنی: خداحافظ گرمای داغ تابستون و خستگی و بی حالی,

اما یه چیزی قشنگتره! صدای پای مهر و مدرسه که هلک هلک داره به سمت ما میاد!

دلم میخواس ما هم میتونستیم به طرفش بریم! اون وقت بدو میپریدیم و خودمونو مینداختیم تو بغلش!! فدات بشم الهی حسودیت شد!؟ چشم نمیپریدیم بغلش میرفتیم پیشش!

واسه من و وروجکم اون بهترین قاصده

چون بیصبرانه منتظرشیم

تا بیاد و....

دست ما 2تا رو بذاره تو هم! تا..

دست در دست هم بریم مدرسه!

سر کلاااسسسس!!!

وایییی! فک کنم این لذت بخشترین حس دنیاس!! که عشقت همکلاسیت باشه و صبح تا شب باهات!!

سعی میکنم تصورش کنم!!

اون پسر همکلاسی که ترم پیش به زور ازش سلام گرفتم!

حالا شده عشقم!!

همه ی وجودم!

کم کم داره میشه همه ی زندگیم!

و آینده م!

تصورم کم میاره!

ترجیح میدم بهش فکر نکنم و منتظر تجربه ش باشم!

این روزا بهترین روزای زندگی من و عشقم وروجکن!! و ما با هم در کنار هم  داریم میرسیم به اوج لذت اززندگی! چیزی که فقط تو یه عشق واقعی ممکنه!

از این بالا 1نگا میندازیم به پایین! جایی که ازش تا اینجا پرش کردیم!

یاد شعر سهراب میفتم!

زندگانی.......

پرشی دارد اندازه ی عشق!!

 و چه پرش فوق العاده ای!

و حرفای استاد جمالی تو ذهنم تداعی میشه!!

چقد دلم میخواد با عشقم سر کلاسش باشم!!

(البته قبلا هم بودیم ولی اون موقع فقط همکلاسی بودیم!)

اون موقع که میگفت: دخترا دیگه کم کم وقتشه دور ورتون رو نگاه کنید و پسرارو ببینید!

و چه نزدیک بود عشق من به من!

چقد تو هواش نفس کشیدم و ....

انگار ندیدمش!!

انگار فقط معطل حرف استاد بودم!
که 1نگا به دور و وروم بندازم و....

 

 

این چند ماه چقد زود گذشتن و خدایی چقد خوش گذشتن....

بگذریم از احساس مسئولیت همسایه ها و آشنا ها که همینجا ازشون تشکر و قدر دانی میکنم! که هرگز تنهامون نذاشتن و حس مسئولیت و انسان دوستی و اتحاد ملی و صفا و صمیمیت مهر و وفا و... یادشون نرفت و.....

من و وروجکمو تو پارک حبس کردن! تا با دونه دونه ی برگ درختا و نیمکتا و زوج های توی پارک به افق خیره شیم و انتظار روزهای آزادیمونو بکشیم!

خدایا شکرت که من و وروجکم همکلاسیم! والا باید غصه میخوردیم که اگه مهر بشه کمتر میتونیم هم دیگه رو ببینیم!

 

داشتم میگفتم...

کم کم راه هموارتر شد تا که رسیدیم به اینجا!

و این ثبات نسبی خیلی لذت بخشه!

دیگه کمتر مشکل پیش میاد چون من و وروجکم به یه شناخت نسبی از هم رسیدیم

و میدونیم که تا ابد میخوایم و میتونیم با هم بمونیم! تا همیشه با هم از زندگی لذت ببریم و 2تایی به همه ی چیزایی که میخوایم برسیم!! مثلا زندگی در کنار اختاپوس و ایگوانا و....

 

دیگه ابرای بدبینی تو آسمون دلمون کمرنگ  و کمرنگ تر میشن و میرن که محو شن!

دیگه هیچ کدوممون هوای پر کشیدن نداره و پرواز 2نفره تو سراسر آسمون زندگی رو ترجیح میده!

و این لذت بخش ترین حس دنیاست!

 

وقتی احساس کنی عشق واقعیتو پیدا کردی و همه ی وجودت پرکشیدن تو هوای اون وفقط  با اونه!

این 2,3 سال با هم بودنمون خیلی چیزا رو بهمون ثابت کردن!

مثلا این که هرگز نه خودمون و نه رابطه مون تکراری نمیشه و بلکه با خلاقیت و اینا میتونه تازه ترهم بشه!

و این تضمین تازگی زندگی زیر یه سقفه!
البته یکمی میترسم و نگرانشم! میخوام همه ی تلاشمو بکنم که همیشه رابطمون تازه بمونه!
حرفای وروجکم آرومم میکنه!
و اعتماد من بهش مطلقه!

میدونم که همینطوری میشه که عشقم میگه!

یعنی ما اینطوریش میکنیم!

پس نگرانی بیخوده!

 

میخوام بگم

خیلی میخوامت عشقم!

به خاطر همه ی خوبیات!

همه ی مهربونیات!
به خاطر اینکه همیشه درکم میکنی!
به خاطر اینکه هرگز تنهام نمیذاری!
به خاطر این که به خواسته هام اهمیت میدی(مثلا واسم کرانچی میخری)!!

به خاطر اینکه......

تا شب باید بنویسم!!!!!! خلاصش کنم 1جمله!

به خاطر اینه بهترین عشق دنیایی!

مرسی که عشق منی فرشته ی من!

تا ابد باهاتم و عشقتم و هلاکتم!