دیشب یه پستی رو نوشتم ولی فعلا اونو در حالت ثبت موقت قرار میدم تا بعد که تاییدش کنم.
ترسم از ترس تو بوده، برای خواستن عشقم
نیاد اون روزی که دیره واسه داشتن عشقم
ترسم از اینه که روزی من به یاد تو نباشم
دیگه دلسرد بشم از تو، برم و با تو نباشم
ترس من اینه که روزی روی قولم پا بذارم
واسه بد بینی و حرفات تو رو تنها بذارم
ترس من از خنده های تلخ بی روح لب توست
کاش بدونی دل تنهام گم شده توی شب توست
میخوام حرفایی رو بزنم که شاید منفی باشن و ناراحتت کنن ولی بعضی موقع واقعیت ها اونقدر تلخ میشن که واسه آدم راه گریزی رو باقی نمیذارن و باید با این واقعیت ها کنار اومد و قبل از اینکه دیر بشه حلشون کرد.
علامت تعجب هایی رو که داشتی یادته؟ یادته چجوری با تموم احساس و وجودم همه رو از بین بردم؟ یادته به خاطر احساسی که نسبت بهت داشتم کم نیاوردم و جا نزدم؟یادته چجوری همه ی حس بدی که نسبت بهم داشتی رو به دست باد سپردم؟؟
حالا این منم که چندین و چند علامت تعجب روی سرم سبز شده.حالا منم که مات و مبهوت هستم.دلیلش رو کم کم همینجا توضیح میدم.شخصیت دوست داشتی و شیطون و شیرین تو بود که منو جذب خودش کرد و چون احساس میکردم رفتارت مثل خودمه و مثل خودم یه آدم متفاوت هستی که خنده نمیتونه یه لحظه از لباش محو شه و مثل بقیه نگاه سرد و بی روح نسبت به زندگی نداره سراغت اومدم و حس کردم که میتونیم باهم مچ بشیم و باهمدیگه میتونیم روزای خیلی شاد و رمانتیک و رنگارنگی رو داشته باشیم. ولی تو... تو ذهنت اونقدر مشغول گذشته ای که داشتی هست که به شدت دو دل موندی.
به نظر خودم هنوزم نتونستم راضیت کنم.هنوزم مثل همون روزای اول کلی علامت تعجب داری که فقط ازم پنهونشون کردی.شایدم از خودت پنهونشون کردی. تو این روزایی که بودیم فقط بهم نگاه میکنی و میخوای به خودت دلداری بدی که دوسم داری و به خودت همه چی رو تلقین کنی چون هنوز دلت یه جای دیگه اسیره.هنوز نمیتونی از عشق اولت دل بکنی و به خودت ثابت کنی که منو میخوای.تو اون دختر شیطون همیشگی نیستی و بدون اینکه بفهمی داری توی فکرات غرق میشی.ناخوداگاه به نقطه ای خیره میشی و فقط فکر میکنی که برگردی یا بمونی. این خیلی بده.خیلیییییی.
با شنیدن یه آهنگ غمگین یا فکر کردن زیاد، به یاد عشق گذشتت میفتی و دلتنگش میشی.من همه ی اینا رو میتونم توی نگاهت بخونم.حتی خودت هم بارها بهم گفتی که عشق گذشتت رو دوست داشتی و هنوزم دوسش داری.
چرا این همه دو دل هستی؟ چرا این همه توی تصمیمت مردد هستی؟ چرا نمیتونی با خودت کنار بیای؟ چرا با خودت رو راست نیستی؟؟ چراااااااااا؟؟؟؟؟؟؟
دوست دارم تو همون دختر شیطون و بازیگوش و دوست داشتنی باشی که همه دوست داشتن و با خنده هات دل همه رو میبردی.نه دختری که حتی بعضی موقع حرف زدن هم براش مشکله، دختری که دائم به یه نقطه خیره میشه و فقط تو خودشه، دختری که با شنیدن یه آهنگ غمگین از خودش بیخود میشه و خودش رو یه جورایی میبازه، دختری که با تلقین میخواد احساسش رو از خودش پنهون کنه...
وقتی بهم فکر میکنی من حس میکنم...وقتی خوشحال هستی حس میکنم....وقتی دوسم داری حس میکنم...وقتی کنارمی و بهم فکر نمیکنی حس میکنم...وقتی ذهنت پر از فکرای منفی و علامتای تعجبه حس میکنم...وقتی به گذشته و عشق گذشته فکر میکنی حس میکنم...وقتی به حال و آینده فکر میکنی حسش میکنم...
عزیزم من عاشقتم هستم و دوستت دارم و ازت دلگیر نیستم.ولی اگه الان تو بخوای که باهام نباشی دیگه تلاشی واسه نگه داشتن و موندنت نمیکنم چون میدونم بی فایده است و ممکنه فقط واسه چند روز آرومت کنه.من تمام تلاشم رو کردم و حالا دیگه خودت هستی که باید تصمیم بگیری...باید تصمیم بگیری که واسه همیشه از گذشته دل بکنی و باهام باشی یا دوباره به آغوش روزای قبل از آشنایی با من برگردی.
اگه منو تنها بذاری و بری نمیگم که ناراحت نمیشم، ولی سعی میکنم خودم رو سر پا نگه دارم و نبازم.اگه باهام نباشی ما مثل گذشته همون همکلاسی هایی میشیم که همدیگرو نمیشناختیم و طوری فکر میکنیم که انگار اتفاقی نیفتاده و منم این روزا رو هرگز یاداوری نمیکنم.
ولی اگه باهام بمونی تا آخرین لحظه ی زندگیم وفادار می مونم و سعی میکنم بهترین روزا رو برات فراهم کنم و هرگز ناراحتت نکنم و زندگیمون طوری سرشار از عشق میشه که از تمام ثانیه هاش هردو باهم لذت ببریم.کاری میکنم که همیشه لبخند روی لبای خوشگلت بشینه و دست در دست هم به سوی آینده پیش میریم.یه آینده ی روشن و سرشار از لحظات قشنگ در کنار هم...........اگه عاشق باشیم زندگی شیرینه، لحظه هامون رنگ شادی رو میبینه، واسه رویای من بهترین تعبیری، اگه باهم بودیم واسه هم میمیریم...
حالا تصمیم با خودته...ولی باید تصمیمت طوری باشه که هیچ موقع شکسته نشه...باید طوری باشه که دیگه هیچ موقع بهش فکر نکنی...با گرفتن این تصمیم یا گذشته رو فراموش میکنی و همیشه باهام می مونی یا دوباره برمیگردی به گذشته...امیدوارم بتونی بهترین تصمیم رو بگیری...
تا موقعی که تصمیم نهایی رو نگرفتی همدیگرو نمیبینیم و حرف نمیزنیم تا خوب فکراتو بکنی.من منتظر جوابت می مونم...